باید از خاتمی با یک عنوان جدید یاد کرد.این عنوان شاید پیش از این ها می بایست بر او نهاده می شد اما هنوز هم دیر نشده است.به درستی در جامعه پر از پستی و بلندی ایران، جامعه ای که شرایط فرهنگی واجتماعی خاصی دارد باید نام خاتمی را “کیسه بوکس دموکراسی دانست”
خاتمی آن گاه که گفت:…مى گويم استبداد، بارزترين وجه آن اينست که انسانها فقط مکلفند و صاحب حق نيستند و ديگران بايد بر آنها حکومت بکنند… و آن گاه که تصریح کرد:…خودمان را قيم مردم ندانيم . بدانيم که مردم در مجموع اگر در يک فضاي باز و آزادي باشند،انتخابهايشان به حقيقت نزديکتر است و مهمتر اينکه اگر اشتباه کردند،خودشان مى توانند اشتباه خودشان را جبران کنند و همين خطاها و اشتباهات و اصلاح اشتباهات است ؛ که جامعه ما را رشد مى دهد…( سخنراني در جمع اعضاي ستادهاي انتخاباتي در خوزستان 14/12/76) می دانست که اگر نهال دموکراسی در این کشور به ثمر بنشیند و اگر آزادی بیان رشد کند وتنومند شود لزوما او از چاقوی نقد مصون ومحفوظ نیست و این تاوان آزادی بود و دموکراسی.و خاتمی نیز در عرصه ای نابرابر در برابر امواج دموکراسی خواهی نایستاد و خود نیز با ان همراه شد.
خاتمی می توانست از دموکراسی و “فضای باز”سخنی نراند و خود را در زره آهنین استبداد مخفی کند اما او این کار را نکرد.
خاتمی از دموکراسی گفت و مخالفان او در کیهان و یالثارات و پرتو و صداسیما و منابر او را نقد کردند.نه نقد بلکه فحاشی کردند.نه نقد بلکه به او ودولتش تهمت زدند.نه نقد بلکه او را با صفات زشت آرایه کردند.اما خاتمی و دولت خاتمی در برابر این حجوم بی رحمانه سکوت کرد.در آن هماورد سخت که خاتمی و یارانش به هر اتهامی متهم می شدند هیچ کس نبود که جو ایجاد شده علیه خاتمی را محکوم کند.و اینجا بود که خاتمی ایستاد تا ملت طعم لذت بخش آزادی را بچشند.ایستادگی خاتمی در برابر آماج تهمت ها بود که امروز مسئولان جمهوری اسلامی را وادار می کند تا علی الظاهر در باب آزادی سخن بگویند.
دو تصویر از محمود احمدی نژاد
تصویر اول محمود احمدی نژاد را روی صندلی دادگاه ویژه روحانیت نشان می دهد که متهم آن آیت الله موسوی خوئینی ها ست و یکی از شاکیان آن محمود احمدی نژاد استاندار دولت سازندگی.احمدی نژاد آنروز رئیس جمهور نبود اما استاندار دولتی بود که توسعه اقتصادی و نه توسعه سیاسی را دنبال می کرد.آن روزها تازه سید محمد خاتمی برمسند امور تکیه زده بود و شاه بیت سخنانش را “آزادی” تشکیل می داد.آن روز کسی که به عنوان شاکی روی صندلی دادگاه نشسته بود هیچ گاه به مخیله اش خطور نمی کرد که روزی از زیر مجموعه خود بخواهد که شکایت خود از مطبوعات را پس بگیرند.
تصویر دوم از محمود احمدی نژاد زمانی است که در روز خبرنگار در برابر انبوه خبرنگاران قرار می گیرد و از همه دولتی ها می خواهد که شکایات خود را از مطبوعات پس بگیرند.
هر چند در مقام عمل نه دولت و نه هوادارن دولت چندان روی خوشی به مطبوعات نشان نمی دهند و نمونه آخرین آن توقیف هفته نامه شهروند امروز توسط هیئت نظارت برمطبوعات است که اعضای آن را نمایندگان بخش هایی از دولت تشکیل می دهند.
به راستی آیا با خود اندیشیده ایم که چرا امروز رئیس جمهور اصولگرای ایران مجبور است سیاست آشکار خود را دفاع از آزادی مطبوعات قرار دهد؟اگر محمود احمدی نژاد از سالها پیش اعتقاد داشته که دولتی ها نباید از مطبوعات شکایت کنند چرا 9 سال پیش خود شاکی روزنامه سلام بوده است؟چه عاملی در او این تغییر را ایجاد کرده است؟
***
اینها همه حاصل حلم دولت اصلاحات در برابر انتقادات بود.انتقاداتی که مرزهای ادب را در نوردیده بودند.آنچه امروز به عنوان انتقاد از دولت نهم مطرح است سوالات و ابهاماتی است که در حوزه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی وجود دارد اما آنچه که در دولت گذشته توسط منتقدین دیروز که از قضا امروز حامی دولت هستند صورت می گرفت خبرسازی،جعل خبر و اتهام افکنی علیه دولت بود و فاصله زیادی با نقد داشت.
اما دولت اصلاحات در برابر همه آن نا ملایمات صبوری کرد تا ریشه دموکراسی در کشور جان بگیرد و اکنون به وضوح می بینیم که کسانی که کمترین نسبتی با اندیشه خاتمی ندارند مجبورند از آزادی سخن بگویند و حداقل ظاهر کار را حفظ کنند.خاتمی مانند همان کیسه بود که مشت های ورزشکاران به او اصابت می کند تا سرپنجه های او قوی گردد.خاتمی کیسه بوکس دمکراسی بود.